پنجشنبه، 27 بهمنماه 1384 |February 16, 2006

جوالدوز اتمی


اخبار حکایت از تشدید بحران کاریکاتورهای موهن دارد. به نظر میرسد حکومت های کشورهای اسلامی بد جوری سوار این موج آنارشیستی شده اند و در حال تسویه تمام سوخته حسابهاشان با اروپا هستند. دانمارکی ها هم بعد از سالیان دراز بی نشان بودن در عرصه خبر ( به جز خبر ورزشی !) دارند تلافی میکنند و از خر شیطان پایین نمی آیند. در این میان نکته ای ظریف وجود دارد.بدون اینکه در موهن بودن کاریکاتورها شکی به خود راه دهیم بیایید از خود بپرسیم در پس این جوش و خروش غیرت مندانه آیا ردی از اخلاص هم وجود دارد؟ چرا وقتی غیرنظامیان به گروگان گرفته شده در عراق را پس از تلاوت آیات قرآن به وحشیانه ترین وضعی گوش تا گوش سر میبرند و سلاخی میکنند و سر بریده آن بدبخت ها را با فریاد الله اکبر و لا اله الا الله ظفرمندانه جلوی دوربین تکان میدهند کجایند این مسلمانان غیرت مند که برای وهن دین و قرآن و نبی رگ گردن کلفت کنند. چرا جیکشان در نمی آید وقتی که دولت مسلمان سودان در دارفور سبعانه نسل کشی میکند؟ راهپیمایی پیش کش ، یک تقبیح که میشود کرد. میشود یک بیانیه داد . نمیشود؟


دیروز در گزارشی از شبکه جام جم صدا و سیما پخش شد مصاحبه جالبی با یکی از این شهروندان غیور در مقابل سفارت دانمارک در تهران وجود داشت. متعاقب اینکه سفیر دانمارک سفارت را ترک کرد ،گزارشگر پرسید نظرتان راجع به این عمل چیست ؟ فرد مذکور در حالی که فکر میکرد در خیبر را کنده با حالتی ظفرمندانه در حالی که مثل مش قاسم به دوردست خیره شده بود ( و احتمالا یاد فتوحات جنگ ممسنی اقتاده بود!) گفت :

- ایشان از نظر من مرتد (!) هستند و شانس آورده اند که رفتند(!....)

میبینید ! حکم ارتداد آنهم برای کسی که اصولا مادرزاد مسلمان نیست و شخصا هم هیچ نقشی در ماجرای کاریکاتورها ندارد جز اینکه روی پاسپورتش نقش همان پرچمی وجود دارد که روی پاسپورت آن کاریکاتوریست کوردل وجود دارد چه آسان توسط یک شعبان بی مخ صادر میشود. حالا شما بپرسید مصونیت دیپلماتیک کیلویی چند ؟ چقدر زود یادمان رفته که همین چند سال پیش که کنسولگری کشورمان در مزارشریف مورد تعرض نیروهای طالبان قرار گرفت و چند نفری از اتباع ایران از جمله (خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی) کشته و مجروح شدند ، از پروتوکلهای دیپلماتیک بین المللی جاری در مورد حراست اماکنی که رسما تحت پرچم دول ثانی اداره میشوند سخن راندیم و طالبان را به وحشی گری متهم کردیم. حالا چه شده که به سفارتها حمله میکنیم و سربازان نگونبخت پلیس دیپلماتیک را که از بد حادثه هموطنان شهرستانی خودمان هستند کتک میزنیم که مثلا آن لیچارگوی دانمارکی در آن سوی دنیا ادب شود! پول میدهیم و پارچه قرمز میخریم که عجولانه چند خط سفید روی آن بکشیم و آتش بزنیم که مثلا پرچم دانمارک ( که نماد یک ملت است و نه کارت شناسایی نقاش کاریکاتور !) را سوزانده باشیم ! بدبخت پرچم چه گناهی دارد ؟ تمدن تنها داشتن چند بنای مخروبه خشتی و سنگی از روزگاران گذشته و کلی شعر از بر بودن نیست . تمدن آن چیزیست که نحوه تعامل و تقابل انسانها در دنیای مدرن را تعریف میکند.شک دارم که در نظام توسعه یافته قضایی اروپا هیچ راه حقوقی برای شکایت از توهین کننده و تقاضای اشد مجازات برای توهین به یک میلیارد انسان وجود نداشته باشد. آیا واقعا این حرکات عصبی راه به جایی میبرد؟

آری ، توده هایی که گویا هنوز توجیه نیستند که در جهان متمدن مسئولیت حقوقی هر عملی انحصارا متوجه فاعل آن است و حکومتها الزاما جوابگوی رفتار اتباعشان نیستند ،همه جا را به آشوب کشیده اند و حکومتها اخبار مهمتر را در پس گردوخاک این بلوای آنارشیستی پنهان میکنند. غافلیم از این که گویا داریم تخت گاز در بن بست اتمی می گازیم و عنقریب است که با دیوار شورای امنیت شاخ به شاخ ،آنوقت از لج همسایه توپ بچه خودمان را پاره میکنیم و به قیمت دادن حکم ارتداد به سفیر ،خبرسازی مینماییم.

به گمانم این حرکات (آن هم بعد از گذشت چهار ماه از انتشار کاریکاتورها در یک نشریه بی ارزش محلی) بیش از آنکه نشان از غیرت دینی داشته باشد رگه هایی از عقده گشایی دارد. دوران جنگهای صلیبی قرن هاست که به سر آمده است .بعید میدانم در نبرد قانون و آنارشیسم ، دومی پیروز میدان باشد!

کمی خردورزی بد چیزی نیست!

بوی تلخ قهوه | 05:15 PM |

پنجشنبه، 23 تیرماه 1384 |July 14, 2005

گنجي


شب با تابوت سیاه،
نشست توی چشم‌هاش
خاموش شد ستاره
افتاد روی خاک


زندان اوین
گنجی را در يابيد

بوی تلخ قهوه | 10:55 PM -->

سه شنبه، 24 خردادماه 1384 |June 14, 2005

تصميم را گرفتم . اينبار...


چرا؟

چون در يك كلام تنها حفظ و تداوم گفتمان انتقادي از حاكميت و نقد بخردانه قدرت است كه ميتواند بستر ساز دموكراسي در ميهن باشد و در اين ميان دكتر معين تنها انتخاب ممكن است.

بوی تلخ قهوه | 05:23 PM -->

یکشنبه، 22 خردادماه 1384 |June 12, 2005

عبور از چراغ قرمز

redlight.jpg

بدون شرح

بوی تلخ قهوه | 06:20 PM -->

دوشنبه، 15 فروردینماه 1384 |April 04, 2005

زائر حقيقت

" من به عنوان زائر عشق , حقيقت و اميد آمده ام "
پاپ ژان پل دوم در ديدار با فيدل كاسترو ( 1998)

گويي دنيا هر روز از انسان تهي تر ميشود. پاپ ژان پل دوم هم در ديدار محبوبش عيسي مسيح خفت . انبوه مردمي كه چه در ميدان سنت پيتر رم و چه در كليساهايشان در سراسر دنيا روزها و شبها شمع به دست و تسبيح چرخان براي باز گشت سلامتي انساني راستين دعا ميكردند براستي در هزاره سوم و در زمانه قحطي فرزانگي و انسانيت بي نظير بود. او خدامردي بود كه تعاليمش را در چارچوب كلام و وعظ محصور نكرد . هرجا كه پا گذاشت صلح و محبت را با خود برد و كوشيد مجسمه اين كلام انجيل باشد كه خداوند محبت است.هرگز آرمانش را از ياد نبرد چه زماني كه بي اعتنا به انتقاد خشك مغزان متحجر تكيه زده بر ديوار توبه اورشليم عبادت كرد و نه زماني كه كسي را كه او را ترور كرد بخشيد .


او در 18 مي 1920 در وادوويك لهستان بدنيا آمد و تحصيلاتش را در فلسفه و ادبيات به پايان رساند. در زمان اشغال لهستان به دست آلمان نازي مخفيانه به تحصيل الهيات ادامه داد و در سن 34 سالگي با داشتن 2 دكترا حائز مقام استادي در الهيات شد. قبل از وارد شدن به كسوت كشيشي نمايش نامه نويسي و شعر را آزمود. حتي در سالهاي آخر زندگي يش نيز بيماري و فرتوتي از علاقه او به شعر و ادبيات نكاست. او پر سفرترين رهبر كاتوليك در تاريخ بشريت بود و هيچكس باور نميكرد كه او بتوان با وجود بيماري فراگيرش در جشن عيد پاك سال 1998 براي جهانيان به 58 زبان مختلف آرزوي سلامتي و صلح نمايد...


روحش قرين آرامش باد . باشد كه بار ديگر دود سفيدي بر فراز كليساي سيستين واتيكان انتخاب پاپي صلح جو چون پاپ پيشين را به جهان اعلام نمايد.آمين

بوی تلخ قهوه | 03:52 PM -->

چهارشنبه، 5 اسفندماه 1383 |February 23, 2005

مام وطن مي گريد

هم سن و سالان من "حامي و كامي در وطن" را خوب به ياد مي آورند.ترانه تيتراژ اين سريال كه كاري بود از محمد نوري از همان كودكي مرا سخت تحت تاثير قرار ميداد. ترجيح بند اين ترانه اين بيت بود:


ما براي آنكه ايران كشوري آباد شود خون دلها خورده ايم ...خون دلها خورده ايم
ما براي جاودانه ماندن عشق به خاك رنج دوران برده ايم... رنج دوران برده ايم

امروز كه پس از سالها اين ترانه را از راديوي اتومبيلم شنيدم پيش خودم فكر كردم ما ايراني ها چه ملت دروغ گويي هستيم ! چقدر منت كارهايي را كه نكرده ايم سر زمين و زمان ميگذاريم! راستي هيچ از خودمان پرسيده ايم براي كشورمان چه كرده ايم ؟ چه خون دلي خورده ايم؟ چقدر براي پايداري پرچم سه رنگي كه تا ميبينم برايش غش و ضعف ميكنيم (فرقي نميكند با شير و خورشيدش يا بي آن) چه رنجي برده ايم؟ راستش را بخواهيد تقريبا هيچ ! فرهنگ ما آكنده است از چاپلوسي و مصادره به نفع كار ديگران.پر است از دو رويي وتزوير ،غلو و بزرگ نمايي ،خود خوار شماري و ارباب نوازي ...فرقي نميكند اين سوي آب باشيم يا آن سو . سمپات باشيم يا اپوزيسيون. ما هرگز از تاريخمان درس نگرفته ايم. هيچگاه از جغرافياي وحشي اين به اصطلاح كنام شيران نياموخته ايم. هميشه گليم زير پايمان را فروخته ايم تا يا كباب ارباب را پر دنبه تر كنيم يا غريبه را خشنود تر. بعد به خود باليده ايم كه فلان مستشرق مفت خور جماعت ايراني را مهمان نواز يافته است. راستي ما را چه ميشود؟

چند سقف ديگر بايد روي سرمان آوار شود تا ياد بگيريم سقف خانه ها مان را چون سقف هتل هاي پر ستاره مان بسازيم؟ چند ديوار ديگر بايد كودكان مان را ببلعد تا بياموزيم ديوار براستي جسمي است مهيب ؟ چند شهرمان را سيل ببرد كافي ست تا به فكر ساختن مسيل بيافتيم؟ چند مدرسه ديگر در آتش بسوزند تا بفهميم به جاي بخاري حلبي بايد فضاي آموزشي دلبندانمان را با گازي كه به سوداي صادر نمودنش به هندوستان و چين هستيم گرم نماييم ؟ چقدر سو ء تغذيه بگيريم بس است تا بر شيلات خليج گاه فارس و گاه عربمان چوب حراج نزنيم ؟ راستي به جاي اين همه هزينه مادي و سياسي براي بسط فناوري مخرب اتمي كه تمام عاقلان دنيا در فكر تقليلش هستند چند خانه خشتي را ميتوان آجري و سيماني نمود؟ اصلا در كشوري كه در چند ساعتي پايتختش به بهانه بارش قدري برف قحطي نان ميشود اورانيوم غني شده به چه كار مي آيد؟ به چه دلمان خوش است؟ به كنفرانس هاي سالانه پابرهنگان برزنگي كه لاغر مي آيند و پروار ميروند؟ يا سخنرانان رانده شده اي كه از دانشگاههاي دسته دهم دنيا كشف و شكار ميشوند؟ نه از ديروزمان كه روستاهايمان متروك و متروك تر ميشدند اما ما مست از باده جشنهاي دوهزارو پانصد ساله رستوران ماكسيم پاريس را آباد ميكرديم و جز اركيده هلندي بر سينه نميزديم و نه از امروز مان كه غافل از سقف هاي لرزان روي سرمان ،كرور كرور سيمان بي زبان را به حلقوم راكتورهاي ناامني كه در چرنوبيل و جاهاي ديگر امتحانشان را چه تلخ پس دادند ميريزيم! چقدر بايد سهممان در درياي خزر را قصب كنند تا حالي مان بشود كه تركمان چاي يك اسم نيست كه يك روش است؟ بوئين زهرا و طبس و رودبار و بم و زرند دانه هاي يك تسبيح اند كه تا فاتحه هر چه داريم و نداريم را نخوانند ول كن نيستند. كدام جاي دنيا اين همه بحران دارد كه ما داريم؟ چقدر ابلهيم اگر دلمان خوش است كه ستاد حوادث غير مترقبه داريم. حادثه اي كه هر ماه تكرار ميشود كه ديگر غير مترقبه نيست. براي بم چه كرديم ؟ براي همسايگانش چه ؟ مگر زرند با بم چقدر فاصله دارد؟ اين مركز ژئوفيزيك دانشگاه تهران كه گويا تنها بشير مرگ است و هميار عزراييل چه كار عملي در جهت كاهش خسارت ميكند؟

بس كه بي هنريم از هندي هاي تا ديروز پاپتي هم نمي آموزيم كه چه مغرورانه و با اقتدار كمكهاي جهاني براي قربانيان سونامي اش را رد كرد . هميشه كاسه گداييمان داير است و دريوزه وار چشم به جيب مردماني داريم كه خود گاه شيطان بزرگشان ميخوانيم . آنگاه نوبت خود ما كه ميشود براي قربانيان آسياي شرقي با تفرعن شش صد هزار دلار ميفرستيم يعني كمتر از قيمت يك آپارتمان متوسط در
تهران. خجالت آور نيست؟

نگاهي به دانشگاه هامان بياندازيم . اگر ذره اي حيا داشته باشيم چون برف تابستان آب خواهيم شد. در چند سال اخيرچقدر فارغ التحصيل عمران و سازه در اين مملكت پرورش يافته است؟ به جاي محاسبه برجهاي رنگارنگ از ما بهتران چند تاشان نشسته اند و يك سقف بي خطر روستايي طراحي كرده اند؟ به خدا مايه خجالت است .در گيلان كه مردمش كوس فرهنگ و تحصيلات ميزنند با بارش چند روز برف سقف دويست وپنجاه مدرسه آوار شده است . مسخره نيست ادعا كنيم كه رنج برده ايم براي آباداني وطنمان؟ اين نفت بدبخت را چند بفروشيم خوب است تا ديگر ناله كمبود اعتبار و بودجه نكنيم؟ صد دلار ؟ دويست دلار؟ چند؟ صندوق ذخيره ارزي مان چند ميليارد دلار باشد كافي ست تا مدرسه هاي كپري مان را فراموش كنيم؟ چند سفارتمان را در اروپا نو نوار كنيم بس است تا ياد روستاهاي فقير سيستان و كرمان بيافتيم؟

آري دوستان. قبول كنيد يا نكنيد، خوشتان بيايد يا بدتان اين حقيقتي ست كه ما ملت دروغ گويي هستيم؟ براي ايرانمان نه رنجي ميبريم و نه هيچگاه مي انديشيم كه اين بلاها نه از آسمان مقدر شده و نه غير مترقبه و اجتناب ناپذير است. اينها سزاي جهل ماست كه بر سرمان مي آيد. آنقدر به خود دروغ گفته ايم كه خودمان نيز باورش كرده ايم. باور كرده ايم كه ايران را ميپرستيم. باور كرده ايم كه ايران آباد است و از ما فرزندان خود دلشاد.

برادران ، امروز مام وطن مي گريد
حكما ًسزا خود همين است مر بي بري را...


iran_bam_picture_1.jpg


iran_bam_picture_5.jpg


bam_earthquake_14.jpg



تصاوير مربوط به زلزله بم است

بوی تلخ قهوه | 12:31 PM -->

شنبه، 17 بهمنماه 1383 |February 05, 2005

همسايه

در خانه همسایه ام خبری نیست
جز سوگ سرود
و هماغوشی خاطره و خاکستر
در دهشت مرگ برادر بزرگ
و نميبارد جز شرمی بر خرامش بادها
زير سايه مرگ زودرس شعمها...

...هنگامی که شب فرو می‌افتد با موجهایش بر افق فصلها
راهی نیست جز بیداری قوهای خاموش و بی ترانه
و فروبردن خیال در ژرفای نارس صبح
و جویدن لحظه ها در شهوت کامیاری فردا
و شايد سُر خوردن همه همهمه‌های نقره ای امید در سرازیری خنک ابدیت

بهار را چاره ای نيست جز انتظار بلوغ...


بوی تلخ قهوه | 12:51 PM -->

شنبه، 11 مهرماه 1383 |October 02, 2004

باران آخر

به هخا و كودتاي ابلهانه اش

ايستاده اند در آغوش باد
چوبينه تيرهايی سيم خورده
که شبان گاهان
چون انتری
آفتاب را گزافه قی می کنند .
و روز به شکرانه اش خاموشند.

همين امروز بود كه دو جفت ابر ضخيم
شيرابه غذای خويش را با هرزه گی
از پستان عريان آسمان می نوشيدند
و باران زاده می شد .

خرابه ستارگانی پلشت
به سخره گرفته بودند
خورشيد را به رنگ اندک مضحکشان ...
و اَبَر ستاره ی رخشان
عزلت گزيده بود
و تابوت گونه شب از راه رسيد .
شيرابه پاشيد و زنجير گون
آوار بام ها می شد آن قطره های آب !
و گزافه مقلدان آفتاب را
درخششی فزاينده آکند ...
تا پاس شب بگذرد و
فرومايه اخترانی پست
در پرتو گرم آفتاب
در خود فرو شوند
و روز آغاز کسی باشد ...

امشب باران زنجير گونه می بارد
به گمانم اينبار خورشيد را يارای آمدن نيست
و هوای منبسط از ريزه های آب
يکريزِ همچنان فرو می پاشد ...

بوی تلخ قهوه | 10:22 AM -->

شنبه، 17 مردادماه 1383 |August 07, 2004

نيلوفر در سردابه ها

شعري از ويدا قنبرپور براي روزنامه نگاران
براي روزنامه نگاران، آنان که به لهيدن خوشه هاي انديشه متفاوت با داس کند دگم انديشي عادت نکرده اند و همواره قصه سيب و سرگرداني آدم را در اين سرزمين تجربه مي کنند

همين ديروز بود وقتی نيلوفر
در سردابه های بويناک
بر شاخه مصلوب نور پژمرد
کسی به قطره اشکی مرثيه نخواند
هيچکس از او ياد نکرد
به خط شعری از آفتاب
وسلام ما بوی شمعدانی نمی داد
من خوشه های انگور را فراموش کرده بودم
و رويای زايش را
***********
همين امروز صبح بود
تن ساقه گندمی
از زخم داسی کند لهيد
به ياد آوردم
بايد اذان بگويم بر بام خانه های از ياد رفته
وضو بگيرم با تکه های آفتاب فراموش شده
واقامه ببندم با شاخه های نور گمشده
بايد به نماز بايستم
رودر روی خدا
در کوچه های غبار گرفته
وخدا را سوگند دهم
به روزگاری که هردم خورشيد را از ياد ميبرد
و سيبی تازه را گاز بزنم !

بوی تلخ قهوه | 12:44 PM --> 03:36 PM -->

چهارشنبه، 30 اردیبهشتماه 1383 |May 19, 2004

توضيح : وقتي چشمان خدا بسته است

شور آفريني به واقع شعور زدايي ست

يادداشت قبلي من اظهار نظرهاي بسياري را به صورت كامنت يا ايميل بدنبال داشت كه بواقع باعث خوشحالي بنده حقير از نكته بيني خوانندگان گرامي ام شد. گرچه معمولا نسبت به نظرات داده شده سكوت ميكنم با اينحال مايلم چند نكته را براي آگاهي ذكر كنم

:: در يادداشت من ، هدف تاختن بر پيكر نحيف مرحوم شريعتي نبود كه بر آن بسيار تاخته اند. بلكه تاختن به ديوي بود كه ايدئولوژيك انديشيدن خلق ميكند. همان ديوي كه حتي شريعتي را هم بكام جزم انديشي خويش كشيد.

:: گفته اند مگر جنايات آمريكا به پاي مسيحيت گذاشته ميشود كه اين جنايت را به حساب اسلام گذاشته ايد؟ در پاسخ بايد بگويم آمريكا هرگز زير لواي مسيحيت آن جنايات را مرتكب نميشود. بايد آنرا به حساب كاپيتاليسم و ايدئولوژي اصالت سرمايه بگذاريم. ضمنا پرونده مسيحيت به اندازه كافي از جنايات قرون وسطي و انديشه كشي و كتابسوزي وانگيزيسيون و تكفير دگرانديشي سياه است كه لازم نباشد برگ تازه اي بر تاريخچه ايدئولوژي مسيحي اضافه شود.

:: همانگونه كه در آن يادداشت گفتم ، انتقاد بر زنجيره اي از علت و معلول هاست كه از ايدئولوگي با ويژگي هاي كاريزمايي شروع ميشود ، با ادعاي جهان شمولي و تنها منجي بودن (خواه براي كل بشريت يا طبقه پرولتاريا ، ،خلق قهرمان ، هم ميهنان ، امت مسلمان ، پابرهنه گان دنيا يا هر تركيب دهن پر كن ديگر) ادامه ميابد. روش ميسازد و راه مينماياند. پر است از چه بايد كرد ها و تبيين و تفسير. در آخر به پيروي گله وار بدون شكل و جامعه اي سرسپرده و فاقد قدرت و اختيار نقد خاتمه مي يابد.
اينجاست كه زنگ خطر به صدا در مي آيد. تيغ نقد متوجه هرگونه انديشه اي ست كه بالقوه توانايي بنيان گذاري يك سلسله سنتي ارباب - دهقاني يا اشرافي - عوامي را دارد.

:: بسيار شنيده ام كه ميگويند : اسلام به ذات خود ندارد عيبي / هر چه عيب است از مسلماني ماست. اين شعر عليرغم زيبايي قابل بسط (تصحيح شد!) به تمام جهان بيني هاي ديگر است. ميتوانيم بگوييم مساوات در جامعه مبتني بر حكومت طبقه پرولتاريا به ذات خود بسيار پسنديده است . مشكل از كم كمونيست بودن استالين يا لنين است و قس الي هذا...
شما را به خدا فقط يكي از آنهمه مدينه هاي فاضله تصوير شده در اين همه ايدئولوژي رنگارنگ را كه از روياپردازيهاي در سطح كاغذ و ختابه و نطق بيرون آمده و در جهان خارج عينيت يافته اند مثال بزنيد.
بهتر است واقع بين تر باشيم ...

بوی تلخ قهوه | 04:25 PM -->

شنبه، 26 اردیبهشتماه 1383 |May 15, 2004

وقتي چشمان خدا بسته است




فيلم سر بريدن يك غير نظامي آمريكايي به دست اسلامگرايان افراطي عراق را ديده ايد؟ اگر نديده ايد و ضمنا تحمل ديدن بدترين صحنه عمرتان را داريد برويد آنرا از اينجا ببينيد. باور كنيد اين فيلم واقعي ست و جايي در روي همين كره خاكي فيلم برداري شده است. فرياد هاي آن جوان مادر مرده را كه آمده بود تا شايد چند خط تلفن در بغداد بفروشد ،شنيديد؟ فريادهاي ساديستي قاتلان را كه با نام خدا اين جنايت را مرتكب ميشدند چطور؟ دوست داشتم مرحوم دكتر شريعتي زنده بود و از او ميپرسيدم آيا اين است منتهاي آن چيزي كه شما در تمام آن سالها براي دادن وجهه ايدئولوژيك به آن سخن رانديد؟ نميدانستيد كه اصولا توليد ايدئولوژي از هر مفهوم مدعي جهان شمولي ، دادن تيغ بدست زنگي مست است؟ چه فرق ميكند پليس سايگون باشد يا مائويست دو آتشه. القاعده اي باشد يا افسر اس اس . راستي كه بايد مجازات شود ؟ آن فوج ديوانه الله و اكبر گو يا كسي كه ايدئولوگ اين لشكر بهائم است و با آميختن كمي چاشني تقدس به هر جنايتي رنگ و لعاب وظيفه شرعي ميزند. راستي فروهر ها را هم اينگونه سر بريدند ؟ حتما آن هم قربتاً الي الله بود ؟ ديگر چيزي نميگويم. برويد باقي را از اين مقاله ابراهيم نبوي بخوانيد كه اينبار استثنائا شما را نميخنداند ...

آري براستي انگار چشمان خدا بسته است ...


بوی تلخ قهوه | 05:17 PM -->

چهارشنبه، 26 فروردینماه 1383 |April 14, 2004

آوريل سياه...

آوريل براي ارامنه همواره يادآور سياه روزيهايست كه حكومت عثماني بر اين طايفه جاري كرد. براستي چه كسي ميتواند ادعا كند كه كشتار سه ميليون زن و كودك بيگناه ارمني، در حالي كه هفته ها گرسنگي مطلق يا مردارخواري را تجربه كرده اند و در واپسين دقايق گورهاي خود را با ناخن كنده اند و براي صرف جويي در باروت و گلوله ، پشت به پشت صف كشيده اند تا يك گلوله جان عده بيشتري را بگيرد ، كوچكتر از شكست جنگجويان لشكر حسين در كربلاست.
تاريخ پر است از اين تراژديهاي انساني كه وجدان بشريت را خراش ميدهد.
از كشتار نو مسيحيان در سلاخ خانه هاي روم تا صابون كشي از لاشه هاي شش ميليون يهودي در اردوگاه آشويتس ، از مصلوب كردن صدها هزار سمپات اسپارتاكوس در مسير جاده گُــــُل به رم تا كشتار گروهي مردم بي پناه بوسني بدست ارتش صرب و شرط بندي رايج روي جنسيت جنين در شكم مادرانشان ، از قتل عام نادر شاه در هندوستان تا كشتار گروهي منچوري و ساختن كوهي از چشم توسط ارتش ژاپن ، همه و همه چيزي كمتر از واقعه عاشورا نبوده و نيستند. تنها تفاوت شايد اين باشد كه اگر عاشوراييان خود خواسته مرگ را انتخاب كردند ، بر ديگران مرگ تحميل شد. اگر عاشوراييان جنگاوراني بودند كه هر شب همسرانشان از صعوبت كار تكراري خون شويي از شمشيرهاشان گله ميكردند ، ديگران كودكاني داشتند كه آويخته بر سينه هاي خشك مادرانشان طعم مرگ را چشيدند.
بياييد باور كنيم كه بايد در باورهاي سنتي مان تجديد نظر كنيم. شايد فردا از امروز اومانيست تر باشيم...


چشمهايمان را بيشتر بگشاييم

بوی تلخ قهوه | 12:05 PM --> 03:13 PM -->

شنبه، 22 شهریورماه 1382 |September 13, 2003

این سخن از کیست؟

« گروهی آگاهانه به تهاجم فرهنگی دست زده اند. چنان که افرادی به تهاجم اقتصادی اقدام کرده اند...

يهودی ها کنترل وسايل ارتباط جمعی را در دست گرفته اند و تاثير فراوانی بر مردم می گذارند...

وظيفه ما پاک کر دن ساحت هنر از ناپاکی هاست.چنان که عرصه سياست را پاک کرديم...»


اشتباه کردید!

این گفته آدولف هیتلر است

بازیگر آماتور

بوی تلخ قهوه | 01:21 PM -->