دوشنبه، 31 تیرماه 1387 | July 21, 2008

دو شعر برای خسرو


بشنوید
shakibaie.jpg
طرح از بزرگمهر حسین پور

«مرا به حال خودم بگذاريد»

مرا به حال خودم بگذاريد
سنگ‌ها
خسرو مرده است
و شما بي‌قراريد
نامش روي كدام شما حك شود.

مي‌خواهم
در تاريكي سينما بنشينم
و رؤياهايم را ببينم
رؤياهايي كه فقط
در تاريكخانه‌هاي شما ظاهر مي‌شوند.


مرا به حال خودم بگذاريد
صف‌ها، باجه‌ها!
همه‌تان به خانه‌ي خود مي‌رويد
تنها اوست
در صف ناآشناياني بي‌بازگشت ايستاده است
و دلش
براي باجه‌ي سينما تنگ مي‌شود
تنها او
به پشت سرش نگاه مي‌كند و پيش مي‌رود.

مرا به حال خودم بگذاريد
تا صداي قطار را بشنوم
كه چهره‌ي او را دور مي‌كند.

آه خسرو مردگان!
با چشم بسته چطور بازي مي‌كني
در فيلمنامه‌اي كه نشانت ندادند
در جمع مردگان تماشاچي
كه از دلتنگي بسيار
آه مي‌كشند.


بازي مكن
فرقي ميان تماشاگر و بازيگر مردگان نيست.
بازي مكن
خيمه‌شب‌بازي‌ها فقط براي ادامه‌ي زندگي بود

***
«اشباح»

بركه‌ي اشك است
سينه‌ام
و پرندگاني شاد
بازي‌كنان به صورت من آب مي‌فشانند.


آه خسرو، پادشاه شكست‌خوردگان!
تمام لشكريان پارچه‌يي‌ات متواري شدند
سربازاني از نور، سايه‌ها
تو خسرو اشباح بودي.

آه‌ها از هر سوي بامداد بيست و هشتم تيرماه
به خانه‌ي تو روان‌اند
تو خسرو اشباح بودي
سيرت نديده
تمام مي‌شوي.

دو بركه‌ي اشك است
سينه‌ام
و پرندگاني كه به صورت من آب مي‌فشانند
از پاهايت كه سرد مي‌شوند
خبري ندارند.


شمس لنگرودي

بيست و هشتم تيرماه 87


بوی تلخ قهوه | 04:41 PM |

جمعه، 28 تیرماه 1387 | July 18, 2008

حمید هامون رفت

آزمودم عقل دوراندیش را
بعد از این دیوانه سازم خویش را ...آقای دکتر...


Khosro_Shakibaee.jpg

برای شنیدن دستی به تصویر بکشید


بوی تلخ قهوه | 10:29 PM |

یکشنبه، 23 تیرماه 1387 | July 13, 2008

کنار دریا با رادیو دریا

هم سن و سالهای من رادیو دریا را به یاد دارند. همان رادیویی که از فرستنده ای در رامسر پخش می شد و در تمام حاشیه دریای خزر قابل دریافت بود. تابستان های زیادی گذشته از آن روزگار ، تابستانهایی که دیگر بوی بلال و کباب ماهی اوزن برون و دریا با موسیقی رادیو دریا عجین نمی شود.به سبک آن سوی دیوار این ترانه جاوید دمیس روسوس را به یاد آن روزها بشنوید

بوی تلخ قهوه | 01:17 AM |